این پست° خیلی طولانی بود. از بس اعتراض شد فوری آمدیم کوتاه‌اش کردیم!

1)     اجازه بدهید از پلات° شروع کنیم. بزرگ‌ ترین مشکل این سریال، حجم عظیم اتفاقات بی ربط و زائد است. آقا ساب_پلات چند تا؟ چند سطح؟ به ما چه که "سعید جراح" در سن 5 - 6 سالگی گردن یک مرغ را شکسته است!!

2)     اگر یک روزی آن قدر بی کار باشم که بنشینم دوباره این سریال را تدوین کنم و قسمت‌های کاملاً بی ربط اش را کات کنم، فکر کنم از کل 6 سیزن که الآن هست، کمتر از 1 سیزن‌اش باقی بماند!


3)     شما به طور اخص، حجم رفت و آمد‌های غیر ضروری و بی معنی را نگاه کنید! 200 بار از beach به cave و 200 بار هم بر عکس! 870 بار از beach به hatch !! ـ 9800 بار از beach و hatch به black stone و جایی که آدرز زندگی می‌کنند و بر عکس! این اواخر (دفعه‌ی 11650 به بعد!) وقتی یکی از کاراکترها می‌گفت: « من دارم به beach می‌روم » من از این‌جا به جای او خسته می‌شدم و نزدیک بود از پا در بیایم!!

4)     از معماها و اتفاقات اسرار آمیز بگویم. اولاً که تعدادشان خیلی زیادی زیاد است! ثانیاً به موقع جواب داده نمی‌شوند. یعنی آن قدر طول‌اش می‌دهند و فاصله می‌اندازند (در حد دو سه سیزن!) که شما دیگه حس کنجکاوی‌ات را از دست داده‌ای و شاید بعضی‌ها خود معما را هم فراموش کرده باشند! ثالثاً وقتی هم که جواب را دادند معلوم می‌شود هیچ چیز مهم‌ای نبوده است! یا اصلاً جواب‌شان بی معنی است!

5)    از نکات با مزه در مورد این اسموک° این است که هیچ راه‌ای برای کشتن‌اش نگذاشته‌اند! فکر این را نکرده‌اند که آخرش چه طوری می‌خواهیم از شر_ش خلاص بشویم؟ هیچ ضعف‌ای ندارد! بعدش نویسنده‌ها عاجز می‌شوند که چه کار کنند! می‌آیند از این آقا خواهش می‌کنند که بیا و محض رضای بینندگان (!) بی هیچ دلیل خاص‌ای حماقت بکن! آقای اسموک هم گفت چه کار کنم دیگه! بچه‌ها رو انداخته‌اند بمیرم! قبول نکنم ناراحت می‌شوند!

6)     کاراکترها هم خیلی بی مزه و خشک هستند. دیگه کم کم مردن و ماندن‌شان برای آدم° بی معنی می‌شود. یکی‌شان نیست که "سالم" باشد. اصلاً آدم نرمال توو این سریال نیست!! همه سایکوپتیک! شیزوفرنیایی! پارانویایی! فوبیایی! توهمی! مریض! بد تر از همه "جک شپرد" با خنده‌های هیستریک‌اش!!

7)     یک خانم پا به ماه (کلئر)، از هواپیما سقوط می‌کند و هیچی‌اش نمی‌شود! بعد برای این که بیش تر قضیه را مؤکد کنند یک انفجار° پیش می‌آید و این خانم° با دماغ شدیداً زمین می‌خور:د و باز هم هیچی‌اش نمی‌شود!

8)     شما قضاوت کنید! یک عده که توو جزیره گیر افتاده‌اند تجهیزات رفاهی و آشپزی و پزشکی و اتاق عمل‌شان از هتل هیلتون و گایتون هاسپیتال° کامل تر است!! (سر و تیپ‌شان هم که دوستان گفتند: همیشه شیکء شیک!)

9)     یک خانم دیوانه و پراکنده گو به نام "دنیل روسو" هست که 16 سال پیش° یک پیام درخواست کمکء عجیب غریب به زبان فرانسه منتشر کرده است. بعدش متن پیام چی -است؟ : « آن کشت‌شان. آن همه را کشت. کمک کنید. کمک ». لال می‌شد قشنگ بگوید: « من دنیل روسو عضو تیم تحقیقاتی یارو هستم که در جزیره‌ای ناشناخته در اقیانوس یارو گیر افتاده‌ایم. لطفاً به ما کمک کنید ». حتماً باید روسو هم در راستای اسرار آمیز کردن داستان به نویسندگان محترم کمک می‌کرد! آن هم فقط به زبان فرانسه! تازه از این هم بگذریم که خانم روسو که توو داستان° اساساً فرانسوی است، فرانسه را با لهجه‌ی غلیظ کرواتین صحبت می‌کند!!

10)     آقای موسوم به "چارلی" که نوازنده‌ی گیتار بیس است توو سیزن 1 می‌گوید شنا بلد نیست و یکی دو بار دارد خفه می‌شود که مردم° سر می‌رسند و نجات‌اش می‌دهند. بعداً توو سیزن 6 (سیزن آخر) که نویسنده‌ها نیاز دارند این آقا غواصی کند و به یک ایستگاه مخفی زیر دریا برود می‌گوید: « من همیشه قهرمان شنای جوانان بودم » !! معععه!! بعدش هم قشنگ مثل دلفین شیرجه می‌زند و دویست متر° پایین می‌رود!!

11)     اپیزود 9 سیزن 5: آقای "جین" می‌خواهد به "سویر" (جیمز) خبر بدهد که شخص‌ای که دست گیر شده و دیگران نمی‌دانند کیی است، سعید جراح است. آن هم پشت واکی_تاکی!! فکر می‌کند یواش حرف بزند مردم نمی‌شنوند! می‌رود یک گوشه آرام می‌گوید: « او سعید است ». عزیز جان! واکی_تاکی که خط اختصاصی موبایل نیست! مردم هم دارند می‌شنوند! حتی اگر چنل را هم عوض کرده باشید دیگران می‌توانند بیایند به همان چنل!

12)     آن‌جا که می‌خواهند خـفن بودن دنیل فارادی را در کودکی نشان بدهند، مادرش مترونوم را نگه می‌دارد و می‌گوید از وقتی که شروع به نواختن پیانو کردی این مترونوم چند ضربه زده است؟ او هم فوری می‌گوید 846 بار! و مادرش معلوم نیست از کجا می‌فهمد که درست گفته و تشویق‌اش می‌کند! مثل آن جک معروف که یارو گفت: « درخت 2856 تا برگ دارد » !! حالا شما از کجا می‌فهمی که درست گفته یا نه؟

13)     برویم سراغ مزخرفات "جان لاک"!! راجع به این که « جزیره » چه اهداف‌ای دارد و « جزیره » از ما چه می‌خواهد! فکر کرده چون اسم‌اش جان لاک است باید این جوری صحبت کند و مردم هم قبول کنند!

14)     بیاییم سراغ جناب آقای "جیکوب". بارها گفته می‌شود که ایشان شخصاً جک و کیت و سویر و هرلی و غیره را انتخاب کرده که به جزیره بیاورد و یکی‌شان را برای جانشینی خودش انتخاب کند. ولی قبلاً مشخص شده که هواپیما به خاطر اشتباه جناب آقای "دزمند" سقوط کرده که « دکمه » را فشار نداده است. خب بالاخره چی شد؟ آمدن این حضرات به جزیره، برنامه_ریزی_شده بود یا تصادفی؟ بعدش، فرض کنید شما، خدای نکرده، جیکوب هستید و چند نفر را برای جانشینی به جزیره می‌آورید. خب؟ دیگه چه دلیل‌ای دارد که 5 سیزن° خودتان را مخفی کنید و چیزی نگویید تا آخرش خودشان جای شما را پیدا کنند و آن موقع هم کشته شده باشید و روح‌تان بیاید مسائل را در سیزن 6 تشریح کند؟ (!!).

15)     آخرین سؤال: این مادر جیکوب و اسموک دقیقاً چه طوری از چشمه‌ی درخشان محافظت می‌کرد؟ محل زندگی‌شان که 18 کیلومتر آن طرف تر بود!! اسلحه هم که نداشت. خیلی بروس لی هم که نبود! اصلاً از کجا آمده بود که مسؤلیت مهم مرکز ثقل دنیا را به‌اش داده بودند؟ (!!)

16)      Thanks for your patience and understandig!!