هم‌چنان که ما داریم داستانء گذشته‌ها را می‌گوییم یک سری کارها هم برای آینده می‌کنیم. اواخر این هفته یا اوائل هفته‌ی آینده یک جلسه‌ی کاری سرنوشت ساز با یک شخصیت مهم دارم. آن هم کجا؟ همین‌جا داخل اتاقک سرایداری! فقط خدا کند همسایه‌ها ایشان را نبینند که شش تا شاخ در نیاورند! زمان دقیق‌اش به این خاطر° مشخص نیست که ایشان باید از مسافرت برگردد. اگر مذاکرات آن جلسه خوب پیش برود همه چیز از این رو به آن رو می‌شود. البته این « اگر » که می‌گویم احتمال‌اش قریب به یقین است. After All به نظر می‌رسد عمر صدارت ما در سمت خطیر سرایداری (!) به یک سال که هیچ، به شش ماه هم نرسد. هی من می‌گفتم آقا! نترسید! ما یک تصمیم‌ای که می‌گیریم قبلاً همه‌ی جوانب‌اش را بررسی کرده‌ایم! هی شما می‌گفتید: بد بخت شدیم! خاک به سر_مان شد! آخه این چه کاری بود کردی؟ (!!)

ما گفتیم دیگه تحت هیچ شرایط ای به شغل سابق‌مان بر نمی‌گردیم و شرکت‌ای را که به خاطر اشتباهات فردی آقای ح (اصلاً قبل از این که ما بیاییم و از چیزی خبر داشته باشیم) دچار حالت رکود شده است سر و سامان می‌دهیم، یا برای همیشه سرایدار می‌مانیم. حالا بنشینید نگاه کنید، بعداً برای بچه محل‌های‌تان تعریف کنید! یک روز همین جا خبرش را می‌دهم. ما از اول می‌دانستیم داریم چه کار می‌کنیم. همان طور که دیدید حتی یک ثانیه تردید و نا امیدی و عز و جز هم نداشتیم. (پست‌های قبلی را بخوانید). مهم این است که آدم در هر شرایط ای بتواند افکارش را جمع و جور کند و تصمیم درست را بگیرد. مشکل‌ای نیست که آسان نشود | مرد باید که هراسان نشود. (البته زن هم باید هراسان نشود! ولی این جوری وزن شعر° خراب می‌شود!)

یادتان هست وقتی بچه بودیم پدر و مادرها و معلمان می‌گفتند همه‌ی مشاغل° مهم هستند و برای جامعه مورد نیاز_ند؟ واقعاً هم همین طور است. همه‌ی مشاغل محترم‌اند و هیچ شغل‌ای هم عار نیست، همین قدر که حلال و مفید باشد. منتها هر کس باید برود دنبال علائق خودش و کاری را انجام بدهد که در آن خبره تر است. شغل سابق ما و سرایداری و غیره، همه مفید هستند ولی ما باید برویم سراغ همان کاری که برای‌اش ساخته شده‌ایم. شما فقط دعا کنید جلسه‌ای که عرض کردم، خوب برگزار شود. گر چه بعدش ممکن است ما دیگه انگیزه‌ای برای وبلاگ نویسی نداشته باشیم و شما هم داستان را تمام_شده بدانید و علاقه‌ای به دنبال کردن‌اش نداشته باشید. این‌ها را که گفتم Already دل‌ام برای این وبلاگ تنگ شد! اما فعلاً صبر کنید ببینیم چه می‌شود. هنوز نه به بار است نه به دار است!